شعر خانم قدرت پناه دبیر پیش حرفه ای
مي رسد پائيز از ره....
مي رسد پائيز از ره....
با هزاران رنگ
مي شود پر كوچه ها
هر صبح و هر ظهر از صداي زنگ
مي روم آهسته ،آهسته
و ذهنم پر ز افكار گهي كمرنگ و گه پر رنگ
نمي دانم كه زهرا آمده امروز
ويا بهجت،ويا مريم و يا الهام يا مرجانه؟
وه گشتم بسي دلتنگ.
چه دلتنگم براي بهجت آن
زيباي حساس و پريده رنگ
صداي پاي او كه مي كشد بر سنگفرش كوچه
هر روز از برم گرديده چون آهنگ....
چه دلتنگم براي فاطمه آن دختر آرام
به لب مهر خموشي دارد اما
در نگاهش مي زند دريا دريا موج صد آهنگ
و زهرا...
بس كه دنيا با نگاهش بوده در پيكار
تو گوئي با تمام آنچه در دنياست دارد جنگ
...عاطفه مي آيد آيا؟
مي شناسم حرف هايش را.
اشاره من نمي دانم
ولي انگار مي فهمم همه رنگ نگاهش را.
ميرسد پائيز از ره با هزاران رنگ
مي نشينم روبه رويت همچو ‹سايه›
آشنا،هر زنگ...
تقديم به بچه هاي مدرسه ي نرگس
مليحه قدرت پناه دبير پيش حرفه اي